شمارهٔ ۱۷۱
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
گر به خنجر می زند هیچش مگو
درد می خواهد دلم درمان مجو
بعد مردن بر در پیر مغان
در خراباتم به می ده شست وشو
مال و جان در راه او ایثار کن
لن تنالوا البر حتی تنفقو
همچو نقش دو عیون احول است
در نظر هر چیز کآید غیر او
روز وصلت محنت شب های هجر
با سر زلفت بگویم مو به مو
از در خود سوی فردوسم مران
در به در تا کی روم ای ماه رو
ساقیا برخیز و از یک جرعه می
دفتر تقوی خاقان را بشو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş