شمارهٔ ۱۷۰
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای سر من خاک کف پای تو
آب خضر لعل شکرخای تو
جان جهان مطلب من از خدا
در دو جهان چیست تمنای تو
کی به وصال تو تواند رسید
جان ندهد هر که به سودای تو
کس نشود زنده به نام مکو
تا نشود کشته و رسوای تو
ترک منی جان و دل و عقل و هوش
این همه دادیم به یغمای تو
قتل مرا کرده رقم از ازل
بر رخ تو خط چلیپای تو
از سر کویت به جنان کی روم
طرفه بهشتی ست تماشای تو
پا ز تکاپوی رهت مانده است
ای سر من مرحله پیمای تو
پنجه فولادی خاقان بتافت
ساعد سیمین توانای تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş