شماره ۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دل باخته ای و مستمندی
افتاده به دام صیدبندی
اندر چمنی شده گذارش
با خوش صنمی فتاد کارش
بوسید به پیش او زمین را
بگرفت عنان نازنین را
گفت ای دل و جان من فدایت
سر ها به فدای خاک پایت
خواهی به کجا شدن روانه
ای تیر تو از اجل نشانه
گفتا هوس شکار دارم
صیدافکنی است شغل و کارم
گفتا به شکار صید انداز
آن بی پر و بال صید شهباز
چه صید کنی در این چمن کو
گفتا که تذرو و یا که تیهو
شاهی تو که هست گاه نخچیر
نخچیر تو اردشیر یا شیر
آزاده دلان همه به قیدت
طاووس بهشت جمله صیدت
آهوی حرم بود شکارت
پابست کمند آبدارت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş