شمارهٔ ۲۱
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
سرو قد تو که نونهال است
آرایش گلشن جمال است
خون دل من بخور که چون می
در مذهب عاشقان حلال است
شب رنگ خط تو چون عیان شد
خورشید رخ تو را زوال است
از روی تو چشم بد شود دور
حسن تو به سر حد کمال است
این طرفه مهی ست ای عزیزان
خورشید خجل از این جمال است
زنگی بچه ای شکرفروش است
یا بر شکرین لب تو خال است
تو در بر و باز حیرتم هست
کاین وصل تو است یا خیال است
غیر از تو به کس نمی دهم دل
دل از تو گرفتنم محال است
ابروی تو دید و گفت خاقان
این ماه تمام را هلال است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş