شمارهٔ ۲۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دل خانه خراب غم زیباپسران است
دایم پی گل پیرهنان جامه دران است
می میرم از این غم که مهی کاو مه من بود
ببرید ز من مهر و از آن دگران است
فریاد از آن ناوک مژگان سیاهت
کآن آفت جان و دل صاحب نظران است
یا رب به کنار من دل سوخته آید
آن شوخ که تاج سر زرین کمران است
هرگز نکند پرسش بیمار خود آن شوخ
می میرم و دلدار من از بی خبران است
بگداخته در بوته محنت تن خاقان
این ز آتش عشق و ستم سیم بران است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş