شمارهٔ ۲۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
که گفت منظر چشم من آشیانه توست
تو پادشاهی و عالم تمام خانه توست
ز آسمان گذرانم سر از سرافرازی
ز بهر آن که سر من بر آستانه توست
به یک نگاه مرا کام دل توانی داد
میار عذر که می دانم این بهانه توست
روا مدار که ریزم به خاک دور از تو
که اشک دیده من گوهر خزانه توست
جفای او به وفا شد بدل بنال ای دل
که این اثر همه از ناله شبانه توست
اگر خراب گذاری و گر کنی آباد
من اختیار ندارم که خانه خانه توست
اگر چه دور از آنی ولیک چون خاقان
به دل خیال تو و در زبان فسانه توست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş