شمارهٔ ۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
گذری جانب حسرت نگری نیست تو را
حسرت این است که بر ما گذری نیست تو را
ای که از روز قیامت سخنی می گویی
گوییا از شب هجران خبری نیست تو را
در رهش جان بده و دل به سلامت برهان
که ز سودای کریمان ضرری نیست تو را
زآن ملامت که کنی بر تو ملامت نکنم
زآن که بر منظر خوبان نظری نیست تو را
اشک را قاصد گویش کنم ای ناله بمان
زآن که صد بار تو رفتی اثری نیست تو را
صد رهم کنج قفس از تو بهشت ای گلشن
زآن که بر خانه صیاد دری نیست تو را
گفت خاقان به صنوبر که به پایت میرم
چه نهالی که بجز دل ثمری نیست تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş