شمارهٔ ۴۹
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
آن که با ابرو ستد از چین خراج
آن که با گیسو گرفت از هند باج
آن که برباید ز تار کاکلی
هر زمان از فرق صد فغفور تاج
آن که در عاشق کشی شد سنگ دل
آن که دل را بشکند همچون زجاج
گر به ببینیش از زبان من بگوی
می شدم خاک ره تو کاج کاج
چون گذشتی گفت خاقان آه آه
درد بی درمان نشد آخر علاج
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş