شمارهٔ ۵
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
خنجر دیگری بزن صید به خون تپیده را
ور بکشی روا بود بنده زر خریده را
پادشه شکرلبان بنده بی نوای تو
از ستمت کجا برد پیرهن دریده را
بر سر کشته غمت گر تو شبی قدم نهی
فرش رهت کنم بتا مردمک دو دیده را
ای بت سیم تن دگر کاکل دل فریب تو
باز به دام می کشد مرغ دل رمیده را
از سر کشتگان خود از پی قتل دیگری
باز به ناز می کشد دامن خون کشیده را
جامه به تن قبا کند بلبل بی نوا چو من
بیند اگر به گلستان آن گل نورسیده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş