شمارهٔ ۵۱
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
تیغ بی داد به کف آن بت فتان نگرید
بهر خون ریزی عشاق شتابان نگرید
بست پیمان به من از مهر و شکست از سر قهر
دوستان بستن و بشکستن پیمان نگرید
ترکتاز آمده آن شوخ پری وش با من
شه سواری ز پی رزم به جولان نگرید
بهر پرسیدنم آن سروقد ماه جبین
می شود بر سرم امروز خرامان نگرید
باز خاقان شده ام مایل بدخو پسری
محرمان درد من از دیده گریان نگرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş