شمارهٔ ۵۰
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
از نگاهی درد ما را چاره کرد
چون نهانی سوی ما نظاره کرد
عشق دامن گیر او شد این مگوی
دامن یوسف زلیخا پاره کرد
این دل تو سخت تر از سنگ بود
رخنه اشک من به سنگ خاره کرد
چاره دیوانه جز زنجیر نیست
زلف تو دیوانگان را چاره کرد
آن چه با من کرد طفل اشک من
با زلیخا کودک گهواره کرد
از نگاهی آن غزال شیرگیر
آرمیده وحشیی آواره کرد
آه خاقان از غم آن ماهرو
تیره روی ثابت و سیاره کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş