شمارهٔ ۵۸
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای مسلمانان غم دلدار زارم می کشد
نامسلمان دلبری از انتظارم می کشد
آمد آن شیرین پسر با تیغ خونریزم به سر
کوری چشم رقیب امروز زارم می کشد
گفت خواهم کشتن و در خاک و خون افکندنت
خوشدلم زآن رو که با صد اعتبارم می کشد
درد یاری داشتم دل خوش به وصل دلبری
هجر آن دلدار و یاد آن دیارم می کشد
دوش داد او وعده ام خاقان که خواهم آمدن
وعده داده است اما ز انتظارم می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş