شمارهٔ ۶۰
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
بتی دارم که آیین مسلمانی نمی داند
کشد گر صد چو من عاشق پشیمانی نمی داند
رموز مهربانی و وفاداری نمی فهمد
بجز عاشق کشی آن ماه کنعانی نمی داند
ره یاری طریق دوست داری ها نمی پوید
به غیر از جور و کین آن دلبر جانی نمی داند
عیان گوید که بوست می دهم اما چه سود از این
که خلوت رفتن و آن سر پنهانی نمی داند
چنان شوخ قلندر مشربی باشد کز استغنا
به چیزی شوکت خاقان و خاقانی نمی داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş