شمارهٔ ۶۰
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
عاشق آن است که جور تو وفا می داند
آب شمشیر تو را آب بقا می داند
بی وفایی تو در دهر و وفاداری من
داستانی ست که هر بی سر و پا می داند
شرح حال من و یاری من از غیر مپرس
مهربانی مرا با تو خدا می داند
به تغافل به کرشمه به تبسم به نگاه
بهر دل بردن ما بین که چه ها می داند
به کجا می بری این گوهر رخشان خاقان
قدر این گوهر یکدانه صبا می داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş