شمارهٔ ۶۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
آن چه با خضر آب حیوان کرد
لب لعلت هزار چندان کرد
روزگار از خجالت لب تو
لعل را زیر سنگ پنهان کرد
چشم مستت گرفت دل ها را
قید را در چه زنخدان کرد
آتشی عشق در دلم افروخت
که مرا سینه زآن گلستان کرد
دل زارم به تار زلف آویخت
وآن که از غمزه تیرباران کرد
کی توان شرح وصف حسن تو کرد
وصف حسن تو شرح نتوان کرد
حال خاقان دل شکسته مپرس
عالمی زلف تو پریشان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş