شمارهٔ ۸۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای ستم پیشه از جفای تو داد
وای ستم پیشه جفا بنیاد
جانم از دست دل به تنگ آمد
تا کی از دست او کنم فریاد
از تمنای وصل تو ای دل
ما گذشتیم هر چه بادا باد
همه گر یوسف زمانه شوند
به کسی دل دگر نخواهم داد
می تواند شد ای خردمندان
گوهی را به دست طفلی داد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş