شمارهٔ ۸۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
فتنه ها از چشم جادو می کند
صید شیران را به آهو می کند
هر که در دل میل مینو می کند
سجده بر آن طاق ابرو می کند
در مذاق من ز دست آن صنم
زهر کار نوشدارو می کند
ای به ترکستان رویت این عجب
پادشاهی خال هندو می کند
می زند آتش به جان خویشتن
هر که میل یار بدخو می کند
سخت آسان می برد دل را ببین
شاهبازی صید تیهو می کند
قمری دل در میان سینه ام
از فراق سرو کوکو می کند
شحنه چشم تو در اقلیم دل
حکم سلطان است و یرغو می کند
زاهد سالوس را ساقی ببین
زهد را تعویذ بازو می کند
هر که در میزان دل سنجد تو را
ماه را سنگ ترازو می کند
گر به صحرای ختن خاقان رود
سنبل زلف تو را بو می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş