شمارهٔ ۸۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
کی شود کآن خاتم دولت تو را بر کف رسد
مژده ملک سلیمان باز بر آصف رسد
اختیاری من ندارم پادشاهی حکم کن
آن چه از بهر دلم بر خاطر اشرف رسد
خوش تماشا می کنم قتل رقیبان را ز تو
کی بود کز خنجرت بی مصرفی مصرف رسد
آب شمشیرت گواراتر بود بر جان من
در بهشتم گر ز حوری جرعه قرقف رسد
بس که دل افروخته از شعله عشق توام
روز محشر بر خلایق زآتش او تف رسد
عالمی چون زهره می رقصند از روی نشاط
هر کجا در بزم عشرت دست تو بر دف رسد
فخر خواهد کرد خاقان در میان کشتگان
کشتگانت چون به محشر هر طرف صف صف رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş