شمارهٔ ۸۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
از کج نهاد سرنزند جز بیان کج
کج می رود خدنگ برون از کمان کج
نتوان خموش ساخت زبان اهل کذب را
دشوار بسته در شود از آستان کج
ظاهر چو شد هوس نشود کار عشق راست
رهرو به منزلی نرسد از نشان کج
تا کی عنان به دست هوا و هوس دهی
بیرون ز راه افتی از این همرهان کج
از زیر آسمان برو ای دل که بیش از این
نتوان نشست در پس این سایبان کج
شد سرنگون ز سنگ حوادث چو شهپرم
قصاب اوفتادم از این آشیان کج
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş