شمارهٔ ۱۱۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
چه کنم صلح کسی جنگ و ستیز تو که خوبست
چشم آمیزشم از کیست گریز تو که خوبست
بگشا بند قبا منتظر شام چرایی
صبحدم هم به گریبان عزیز تو که خوبست
نکنی فرق هوس را ز محبت عجب از تو
ز چه باید به تو آموخت تمیز تو که خوبست
منت ناز چه حاجت مدد غمزه چه لازم
به جدالم نگه عربده ریز تو که خوبست
زخم من منت ناسور شدن را ز که جوید
خال مشکین و خط عربده ریز تو که خوبست
خط نکو خال نکو خنده نمک لب نمکین تر
به چه چیز تو دهم دل همه چیز تو که خوبست
با تو فیاض چرا گوش به مطرب ننشینم
نفس سوختة زمزمه خیز تو که خوبست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş