شمارهٔ ۱۵۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است
سرو قمری را ببین بر فرق خود جا داده است
دل چنان نشکست کز سعی توام گردد درست
سنگ بیداد تو داد شیشه ی ما داده است
وسعت میدان همت بین که خرج گریه را
دل ز دریا مشربی عمریست تنها داده است
بسکه از غم خوردنم کم دستگه شد روزگار
قسمت امروز از غم های فردا داده است
ناتوان بستر درد تو از بهر علاج
کافرم گر نبض در دست مسیحا داده است
بی غمی ها کشتی ام را خوش به ساحل رانده بود
گریه را نازم که بازم سر به دریا داده است
لذت آوارگی فیاض باز از کوی عقل
سر به صحرای جنونم بی محابا داده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş