شمارهٔ ۱۶۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست
غنچه از بی طاقتی خونابه نوش گل نشست
بوی گل غارتگر هوش است اما در چمن
نالة بلبل کمین آرای هوش گل نشست
حرف روی دلکشت می گفت بلبل در چمن
این سخن چون گوهر شبنم به گوش گل نشست
هفتة گل زود آخر شد که بلبل بر بهار
آب زد از گریه چندانی که جوش گل نشست
زخم را فیاض اگر آغوش بگشایی ز هم
در چمن عمری توان حسرت فروش گل نشست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş