شمارهٔ ۱۸۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
هیچ خصمی در جهان چون خصمی هم پیشه نیست
شیشه در هم چشمی دل سرزنش ها می کشد
کانچه دل آماده دارد بهر ما در شیشه نیست
در دل ما سبز می خواهد تمنا تخم خام
ریشة عیشی که در بوم و بر این بیشه نیست
بیستون برداشتن موقوف زور دیگرست
بازوی عشق ار نباشد جوهری در تیشه نیست
ریشة غم در دل فیاض از بس محکم است
نیست جایی در سراپای تنم کاین ریشه نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş