شمارهٔ ۱۸۹

ف فیاض لاهیجی
0 Golden Leaf
بی لب او نشیه ای در ساغر و پیمانه نیست شیشة می را دماغ جلوة مستانه نیست سیرت معشوق از سیمای عاشق ظاهرست سرگذشت شمع جز در دفتر پروانه نیست هر شبم در سینه آشوبی است از پهلوی دل آفتی در خانة ما جز متاع خانه نیست آشنایی ترک آدابست در قانون عشق هر که این بیگانگی ها می کند بیگانه نیست فیض خواهی کعبه بگذار و ره دل پیش گیر گنج در ویرانه است اما به هر ویرانه نیست نیست جز یک مشت گل کو گه سر و گه ساغرست سرنوشت کاسة سر جز خط پیمانه نیست کی رود فیاض از کوی تو هرگز در بهشت ترک دین از بهر دنیا چون کند دیوانه نیست

Add a translation of this poem ·

Rate this poem

Not rated yet

Tap a star to rate from 1 to 10

Comments

You need to sign in to comment.

Sign in

No comments on this poem yet. Be the first.

We use cookies to give you a better reading experience. Your personal data is processed under data protection law, and you can change which cookies you allow at any time.