شمارهٔ ۱۸۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست
بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست
عشق می داند که عاشق را به ناکامی خوش است
ورنه در کام دل ما هیچ تقصیر تو نیست
ماه من امشب قرار شب نشینی داده است
خواب کن ای صبح یک دم وقت شبگیر تو نیست
همدمی کو دست در گردن کند دیوانه را
در فرامش خانة غم غیر زنجیر تو نیست
عشق بی تدبیری ما را رواجی داده است
دم مزن ای عقل ناقص جای تدبیر تو نیست
حسن شیرین خود تجلی می کند در بیستون
تیشه بشکن کوهکن حاجت به تصویر تو نیست
در ادای درد دل فیاض زحمت می کشی
گوشة ابروی او محتاج تقریر تو نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş