شمارهٔ ۳۱۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
شب از هجر رخت صد غم در غمخانة ما زد
نوای جغد آتش بی تو در ویرانة ما زد
چنان در قتل ما بازار رشک دلبران شد گرم
که خود را شعله بی تابانه بر پروانة ما زد
دل از یاد لب لعلش به خون شعله می غلتد
چه می بود اینکه آتش در دل پیمانة ما زد
نبود از نوبهار گریة ما هیچ تقصیری
که برق آفتی پیدا شد و بر دانة ما زد
چو عرض درد دل کردیم فیاض از حیا پیشش
لبش صد خنده بر تقریر بی تابانة ما زد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş