شمارهٔ ۳۱۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزد
به تعظیم نسیمش بوی گل از دور برخیزد
مشام آرای گلشن چون شود بوی سر زلفش
ز خواب سرگرانی نرگس مخمور برخیزد
نقاب زلف چون از پیش ماه چهره برگیرد
به هر جا سایه افتد شعله های نور برخیزد
چنان شهد غمش در کام جان ها لذتی دارد
که ماتم گر نشیند با غم او سور برخیزد
به مرهم عمری ار داغ تو در یک پیرهن خوابد
چو برخیزد سیاهی از سر ناسور برخیزد
دلم با داغ عشقت در لحد آسایشی دارد
که در محشر عجب دارم اگر از گور برخیزد
نشیند گرد باد از پا ز شرم شورشم فیاض
درین صحرا غبارم هر کجا از دور برخیزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş