شمارهٔ ۳۴۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
خوبان که شوخی مژه از تیر برده اند
طرح نگاه از دم شمشیر برده اند
صد ره شکست رنگ و نیامد به رو ز بیم
این قوم رنگ از گل تعبیر برده اند
صبح از جبین طالع ما تیرگی نبرد
خاصیت اثر ز دم پیر برده اند
هر شب فغان به داد دلم زود می رسید
امشب ز من به ناله خبر دیر برده اند
چشم حیا مدار که این شوخ دیدگان
شرم از نگاه شاهد تصویر برده اند
آهن دلی چه باکت از آسیب خستگان
طرح دلت ز جوهر شمشیر برده اند
آبادی سرای تعلق طمع مدار
زین کارخانه رونق تعمیر برده اند
زهاد در نصیحت سوداییان عشق
مغز دماغ حلقة زنجیر برده اند
فیاض شاد باد روان ملک که گفت
سردی ز استخوان تباشیر برده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş