شمارهٔ ۳۵۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بی تو یارانم کشان سوی گلستان می برند
با چنان حسرت که پنداری به زندان می برند
عکس رخسار تو بر هر قطره خون افتاده است
از رخت طفلان اشکم گل به دامان می برند
بلبلان را عشرت گل های خندان شد نصیب
بی نصیبان لذت از چاک گریبان می برند
در سر کویی که دارم درد بی درمان نصیب
درد را بی طاقتان آنجا به درمان می برند
خاک کاشان توتیای چشم فیاض است باز
سرمه را هر چند مردم از صفاهان می برند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş