شمارهٔ ۳۵۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون می خورند
چون به یاد آرند آن لب ساغر خون می خورند
راضی از فرهاد شیرینش به جوی شیر بود
وای کاین شیرین لبان در عهد ما خون می خورند
دودمان عشق از هم کم فراموشی کنند
بیدلان تا حشر خون بر یاد مجنون می خورند
حیف واقف نیستی کاشفتگان شوق دوست
ساغر لبریز زهر غصه را چون می خورند
با تو فیاض ار حریفان دم زنند از جام فکر
عرض معنی می برند و خون مضمون می خورند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş