شمارهٔ ۳۸۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند
تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند
آسان مگیر نالة زار مرا به گوش
کاین دود دل ز سینه به صد زور شد بلند
در زیر پرده نشتر صد درد می خورد
این خون نغمه کز رگ طنبور شد بلند
در مجلس تو ما به چه رو سربرآوریم
خورشید در حوالیت از دور شد بلند
عاشق نظاره در دل هر سنگ می کند
آن آتشی که از شجر طور شد بلند
نام کسی به کوی فنا گم نمی شود
بر دار نیستی سر منصور شد بلند
فیاض انتظار قیامت چه می کشی
اینک ز سینه طنطنة صور شد بلند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş