شمارهٔ ۳۸۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
جان را کسی به هر چه خرد رایگان بود
حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دین
چون موج باده در دل رگها روان بود
غافل - ز نشیه عشق کهن اسان
چندانکه سالخورده شود نوجوان بود
یا رب مباد در کف زال فلک اسیر
شهباز همتی که بلند آشیان بود
مشکل حکایتی ست که فکر طبیب عشق
عاجز به چاره دل نامهربان بود
آگه کسی چو من ز دل سخت چرخ نیست
آهم چو صبح هم نفس آسمان بود
باشد به لفظ الفت معنی حزین درست
تا این شکسته پا قلمت در میان بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş