شمارهٔ ۳۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
پنجه می بازد خرد آن دست چوگان باز را
دست می بوسد هنر آن شست تیرانداز را
مرکبش را مست نازی گفته ام کز هر خرام
در جلو می افکند چابک وشان ناز را
بلهوس را رام با خود کرد پر بی عزتی ست
گر نیاویزد به یک سو طره طناز را
سحر و معجز را به یک دست آن پری می پرورد
می کشد در چشم جادو سرمه اعجاز را
در هوای دام زلفش بال بر هم می زنم
من که عمری در قفس پرورده ام پرواز را
می رساند خویشتن را پیش شاهین شکار
برکشد چون در شکار آواز طبل باز را
گو ش ها خامست فیاض اینقدر فریاد چیست
اندکی برکش ازین آهسته تر آواز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş