شمارهٔ ۴۳۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
اگر دو روز از آن کو خبر نمی آید
دلم ز وادی حیرت به در نمی آید
هزار مرحله طی کرده ایم در هر گام
غنیمت است که این ره به سر نمی آید
غرض تسلی شوق است از تمنی وصل
اگر نه کام ز دیدار بر نمی آید
تنک دلان تو در بند این نپندارند
کدام کار ز آه سحر نمی آید
مدام می کش و سرخوش نشین چو من فیاض
کدام روز که خون از جگر نمی آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş