شمارهٔ ۴۵۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گم شدم از عالم اما گم نشد نامم هنوز
گشت معلومم که با این پختگی خامم هنوز
توبه از میخوارگی کردم ولی از یاد می
می زند تبخالة حسرت لب جامم هنوز
یک نگه کردی و در بی تابیم عمری گذشت
می رمد از سایة من صبر و آرامم هنوز
خاک هم گردیدم و از خجلت شمشیر تو
آب آید بر دهان چون می بری نامم هنوز
عمرها شد کز چمن در بند صیادم ولی
چشم بر گلزار دارد حلقة دامم هنوز
از می خواهش کشیدم دست و لب صد ره به آب
تلخی این باده باقی هست در کامم هنوز
همتم بر عرش شهباز تجرد می زند
با چنین آزادگی در بند ایامم هنوز
تا ابد هم ابروانش ناز بر من می کند
زهر چشمش می دهد تلخی بادامم هنوز
گرچه از بالای خود چندین گره دزدیده ام
جامة دنیا نمی افتد به اندامم هنوز
پیر گشتم لیک سودای جوانی در سرست
خنده ها بر صبح دارد گریة شامم هنوز
گرچه می داند که فیاض نصیحت نشنوم
از نصیحت می کشد زاهد به ابرامم هنوز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş