شمارهٔ ۴۶۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس
نعمت آسودگی در خلوت خاکست و بس
موج دریای فنا سیلی به گردون می زند
پیش این سیلاب عالم مشت خاشاکست و بس
هیچ کس را در جهان جز دامن آلوده نیست
دامن پاکی که دیدم دامن خاکست و بس
ما شهادت دوستان در بند کاکل نیستیم
آنچه از ما می برد دل زلف فتراکست و بس
منتی بر ما ندارد سایة ابر بهار
کشت ما پروردة مژگان نمناکست و بس
هر صفایی حسن نبود هر هوایی عشق نیست
عشق چشم پاک و خوبی دامن پاکست و بس
یک سخن فیاض گفتم عشق فانی گشتن است
لیک فهم این سخن در بند ادراکست و بس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş