شمارهٔ ۴۹۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظ
خوش رفت روزگار و نکردیم هیچ حظ
باد مراد آفت ما شد درین محیط
رفتیم بر کنار و نکردیک هیچ حظ
جستیم بهر سوختن از عشق یک شرار
دوزخ شد این شرار و نکردیم هیچ حظ
حظی است اضطراب نوید قدوم یار
غافل رسید یار و نکردیم هیچ حظ
گفتیم در بهار توان داد عیش داد
کردیم صد بهار و نکردیم هیچ حظ
بی رونقی بود مزة کار و بار عشق
رونق گرفت کار و نکردیم هیچ حظ
گفتیم نخل عمر مگر بار نو دهد
دردا که ریخت بار و نکردیم هیچ حظ
عشقست و ناامیدی و صد عیش جاودان
گشتیم امیدوار و نکردیم هیچ حظ
امشب که بود حرف تو فیاض در میان
طی شد سخن هزار و نکردیم هیچ حظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş