شمارهٔ ۵۱۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
باز در دل دود آه شعله ور پیچیده ام
دوزخی در تنگنای یک شرر پیچیده ام
کرده ام گرداب را فوارة صد گردباد
بسکه اشک و آه را در یکدگر پیچیده ام
در محبت معنی بسیار را لفظ کمیست
نامة احوال خود را مختصر پیچیده ام
لذت در خون تپیدن ناگوارم باد اگر
هرگز از فرمان شمشیر تو سر پیچیده ام
عرض دریا داشتم از قطره ای کمتر شدم
بسکه بر خود بی تو چون آب گهر پیچیده ام
من ندانم راه و رسم نامه و پیغام را
شعله ای در بال مرغ نامه بر پیچیده ام
هان ترا فیاض ارزانی پرافشانی که من
همچو عنقا پای در دامان پر پیچیده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş