شمارهٔ ۵۱۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده ام
شعلة سوزنده ام در خار و خس پیچیده ام
من نسیمم بوی گل حسرت کش آغوش من
گردباد آسا چرا در مشت خس پیچیده ام
روح برگرد سر صیاد در پرواز ماند
مشت بالی را عبث من در قفس پیچیده ام
راه بیرون شد نمی یابم ازین دیر نگون
ناله ام در سینة تنگ جرس پیچیده ام
تیره بختم ورنه با بازوی قدرت در هنر
پنجة خورشید را صد ره به پس پیچیده ام
یک نفس وارست باقی در تن و من چون حباب
خویش را دانسته در این یک نفس پیچیده ام
کرده ام نالیدنی فیاض کز بی طاقتی
گریه در مژگان ناز دادرس پیچیده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş