شمارهٔ ۵۹۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
دیده را از پرتو روی تو تابی می دهم
گلشن نظاره را از شعله آبی می دهم
از لب لعلت حدیثی بر زبان می آورم
گفتگو را غوطه در موج شرابی می دهم
پیچ و تاب عطسه در مغز جهان می افکنم
چون ز بزم دل برون بوی کبابی می دهم
می کنم آغوش مژگانی به سیل گریه باز
موج را در روی دریا اضطرابی می دهم
فتنه ای از هر طرف بیدار می گردد ز خواب
چون به یاد چشم مستش تن به خوابی می دهم
رنگ آسایش برون از دامن هستی نرفت
این کتان را شست و شو در ماهتابی می دهم
موج معنی هر طرف فیاض می گردد روان
چون عنان گفتگو را پیچ و تابی می دهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş