شمارهٔ ۶۴۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
نو خط من کرده است عزت نخجیر من
سلسلة عنبرین ساخته زنجیر من
کام حلاوت کشم طعم هلاهل گرفت
لعل که شکر فکند در قدح شیر من
حکمت یونان چکد گر ز لبم دور نیست
خون فلاطون خورد نالة شبگیر من
بر لب خاموش من شکوه درآید به جوش
در پس نه پرده دار گوش به تقریر من
دم ز فلاطون زند صورت خمخانه ام
مدرس اشراق گشت مجلس تصویر من
عاشق و معشوق راهست ز هم فیض ها
آنکه مرید منست هست هم او پیر من
رنگ تغافل شکست دوش ز بی تابیم
بی سببی هم نبود این همه تغییر من
تا نشوی رام من رام نگردم به تو
هست مسخر شدن مایة تسخیر من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş