شمارهٔ ۶۶۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
از گل آوازه ای شنیدی تو
آنچه من دیده ام ندیدی تو
عالمی را ز نکته پر کردم
کاش یک نکته می شنیدی تو
مردم از خسرت تو و شادم
که به این آرزو رسیدی تو
لوح بر کف چه می نهی ای ماه
تخته بر روی خور کشیدی تو
گفتمی شمه ای ز درد دلم
گر به این درد می رسیدی تو
چند نالی به هرزه ای بلبل
پردة گوش گل دریدی تو
زاهدا هرزه من نمی شنوم
برو از سر مرا خریدی تو
نرسیدی به مطلبی هر چند
در پی این و آن دویدی تو
هیچ بیرون نمی روی فیاض
سخت در کنج غم خزیدی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş