شمارهٔ ۶۶۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو
در پای گلبن افتم و میرم برای تو
مرغ زدام جسته درآرم دگر به دام
جان به لب رسیده کنم چون فدای تو
گو قطرة کرم مفشان ابر نوبهار
دامن به دیگری نگشاید گدای تو
دور از تو چشمخانه تهی کرده ام ز نور
حیفست دیگری بنشیند به جای تو
گر در شکست خاطر مایی دریغ نیست
ای خونبهای خاطر عاشق رضای تو
دست نگار بسته به چشمم بکش ببین
رنگین ترست گریة من یا حنای تو
خونم حلال بر فلک آن دم که من ترا
بوسم دو دوست و بی خبر افتم به پای تو
چون شعله برفروز که پروانه وار من
گرد سر تو گردم و گردم فدای تو
ای دل مروتی و نه رحمی نه چند و چند
گریی تو از برای من و من برای تو
روپوش گریه خنده بیجا چه می کنی
بر قهقهة تو خنده زند هایهای تو
فیاض شست آن مژه بوسید تیرناز
گر دیرتر رسی به سر وعده وای تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş