شمارهٔ ۶۹۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی
چشم نیکو را به خونریزی بدآموزی کنی
بخت آنم کو که چون شب با غمت خلوت کنم
همچو شمع آیی به بزم و مجلس افروزی کنی
چشم آن دارم که نابینا چو گردم در غمت
سرمة بیناییم ز آن خاک در روزی کنی
یک زمان با آهوی چشمت سفارش کن بگو
با ضعیفان شکاری تا به کی یوزی کنی
از وفایت آن طمع دارم که بعد از سوختن
همچو شمعم بر مزار آیی و دلسوزی کنی
گر پس از عمری توانم شد به بزم او سفید
ترسم ای طالع در آن ساعت سیه روزی کنی
ای خوشا فیاض اقبالی که از یاری بخت
خاک گردی بر در جانان و فیروزی کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş