غزل شمارهٔ ۱۸۰
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
طبیب من به درمان خواهدم کشت
ندارد هیچ پروایی دل من
تغافل های جانان خواهدم کشت
به نازی یا نگاهی سازدم کار
به لطفی یا به احسان خواهدم کشت
به خوابم دوش حرف وصل می گفت
مگر امروز هجران خواهدم کشت
ملامت گو چه می خواهد ز جانم
کرانی زین کرانان خواهدم کشت
مگر اینان به شیرینی کشندم
وگرنه زهر آنان خواهدم کشت
به رسوایی و شیدایی زن ای فیض
وگرنه درد هجران خواهدم کشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş