شمارهٔ ۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دل ها
چو نور مهر تو تابید بر دل های مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محمل ها
دل بی بهره از مهرت حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت تجلی کرد بر دل ها
به حق سجاده تزیین کن مهل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت از آن سازند محفل ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحل ها
اگر دانستمی کویت به سر می آمدم سویت
خوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزل ها
چو بینی حجت حق را به پایش جان فشان ای فیض
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و أهملها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş