شمارهٔ ۴۸
غ غالب دهلوی
0
Altın Yaprak
از انده نایافت قلق می کنم امشب
گر پرده هستی ست که شق می کنم امشب
هان آینه بگذار که عکسم نفریبد
نظاره یکتایی حق می کنم امشب
آتش به نهادم شده آب از تف مغزم
از تب نبود این که عرق می کنم امشب
جان بر لبم اندازه دریا کشییم نیست
از می طلب سد رمق می کنم امشب
از هر بن مو چشمه خون بازگشادم
آرایش بستر ز شفق می کنم امشب
می می چکد از لعل لبش در طلب نقل
مشتی ز کواکب به طبق می کنم امشب
نازم سخنش را و نیابم دهنش را
خوش تفرقه در باطل و حق می کنم امشب
عمری ست که قانون طرب رفته ز یادم
آموخته را باز سبق می کنم امشب
غالب نبود شیوه من قافیه بندی
ظلمی است که بر کلک و ورق می کنم امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş