شمارهٔ ۲۴۵
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
وز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد
دل بکوی تور سیدست ولی می گذرد
طاعتی کرد ولی عزم گناهی دارد
جان میان بست یقین بادیه حیرت را
مددی می طلبد روی براهی دارد
بخدابرسر کوی تو یقین می دانم
دل چون کوه منار قیمت کاهی دارد
حال دل باغم هجران تو خوش خواهد بود
گرچه تنهاستولی قصد سیاهی دارد
هر کجا یاد کنم چهره زیبای ترا
دل بیچاره من ناله و آهی دارد
دیگر از روی رویا قصه قاسم بگذشت
بگذر از روی وریا روی بشاهی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş