شمارهٔ ۲۴۷
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
روی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد
عشق مستستندانم که چه خواهد کردن
غالبا نیت انگیز بلایی دارد
دل بیچاره من بر سر کوی تو رسید
من چه گویم که چه خوش آب و هوایی دارد
هر سحرگه که وزد باد صبا زان سر کو
بوستان دل من نشو و نمایی دارد
سخت ترسانم ازین هجر ولی شادانم
کز وصال تو دلم برگ و نوایی دارد
عشق مستست بخم خانه و می می نوشد
جام بر کف همه را بانگ و صلایی دارد
دوست پرسید ز اصحاب که قاسم چونست
با چنین پایه غم بی و سر پایی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş