شمارهٔ ۵۹۴
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
مرآت دل شکستی ای گنج جاودانه
جان را وحید کردی آخر بهر بهانه
شب بود قوت ما روزست قدرت ما
ما مست جام عشقیم از باده شبانه
رحمی کنای طبیبم ای دلبر حبیبم
بر روی زعفرانی بر اشک دانه دانه
گفتم نشان زلفت با ما که گوید آخر
هرجا مدققی بد کردند ذکر شانه
گر عاشقی و مردی در راه عشق فردی
کو آه دردمندان کو سوز عاشقانه
از سر قاب قوسین آخر چه فهم کردی
با مصطفی خدا را سریست در میانه
گر سر عشق جویی قاسم ز دل طلب کن
گنجیست بی نهایت بحریست بی کرانه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş